نام تمامی آهنگها
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٥  
آزرده
آزرده تر از من که در این شهر کسی نیست
افسرده تر از من که در این جمع کسی نیست
آزرده منم افسرده منم
غمخوار کسی نیست فریاد رسی نیست

آشنا
ای آشنا با هر نگاه ای صید هر گم کرده راه
عشق از دلم پر داده ای از چشم من افتاده ای
با آتشی کفروختم در آن خودم هم سوختم
در شعله ها پر پر زنان من نکته ها آموختم

ابر سیاه


اسیر
ای زندگی من خسته ام تا کی سکوت تا کی اسیر
ای مرگ تن این دست من دستم بگیر دستم بگیر
در سینه ام ای آرزو محض خدا دیگر بمیر
ای لحظه ها من از شما سر خورده ام ترکم کنید

اشک
وقتی که قطره های اشکای من میان پایین از روی پلکای من
انگاری نم نم داره بارون میاد از توی آسمون چشمای من
اشک منو در نیار گناهه پا رو دل من نزار گناهه

اگر سوختیم
اگر سوختیم با هم سوختیم اگر ساختیم با هم ساختیم
اگر بردیم با هم بردیم اگر باختیم با هم باختیم
اگر بیش و اگر کم بود تو قلبامون اگر غم بود
واسه هر جفتمون شادی واسه هر دو تا ماتم بود

الاهه ناز


انگار نه انگار
الاهی که یه عمر عذاب ببینی
منو دیگه مگر به خواب ببینی
گمون نکن دیگه برای عشقت
بازم منو خونه خراب ببینی
انگار نه انگار که نگاری داشتم
مثل تو یار با وفایی داشتم

این درسها رو کجا خوندی
توکه رقصیدنت خندیدنت چون گل نازه
تو که ناز و ادات رقص پاهات جفت و سازه
تو که مست نیم می کنی با چشم خمارت
تو که هر چی نگاهم میکنی غرق نیازه

بانی


باور نکردی
گفتم ای خوبم به فریادم برس افتاده ام از پا ولی باور نکردی
گفتم از نا مهربان بودن پشیمان می شوی فردا ولی باور نکردی
گفتم از نا باوری مردم بیا و باورم کن
کم کن آزارم که می مانی تک و تنها ولی باور نکردی

برگ زرد
موسم هجرت برگها فصل تنهایی باغه
باغی که برای شبهاش هر یه برگ یه شب چراغه
بچه های خوب هر باغ برگهای سبز و عزیزند
حتی فصل زرد پیری وقتی از شاخه می ریزند

بهونه


بیا بیا
دلم می خواد دوباره سر رو شونم بزاره
اگه بگه دوستم داره زمستونم بهاره
قدر اون رو من می دونم اگه بیاد دوباره
دیگر نیار بهونه بیا بیا به خونه

بی تو میمیرم


بی رخ تو
بی رخ تو شبها چه کنم در کلبه غم تنها چه کنم
امشب که ز غم آواره شدم فردا چه کنم
به خدا همه شب به خیال توام تو بیا که اسیر جمال توام

پرسپولیس
پرسپولیس خسته هنوز از پا ننشسته
پشت دشمنانش رو یکی یکی شکسته
پروین پا طلائی یه عمره که دویده
اکنون با پای خسته به هیچ جا نرسیده

پس چرا من نرقصم
خسته دل ناامید به عشق صبح روشن
مرغک بی بال و پر به عشق باغ و گلشن
زنده دل مو سفید به شوق زنده بودن
کودک نو رسیده به ذوق پر گشودن

جاده های برفی


جنوبی


جدایی
روزی که از تو جداشم روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته توی ایران غریبم

چنگ
اگه تو عزیز من منو قابل ندونی دل ندی به عشق من دلمو دل ندونی
قصه قصه گریه هامو می نویسم تو صدام تو رو از خدا می خوام من با صدای گریه هام
اگه یارم تو بشی گل ازارم تو بشی با موهات چنگ میزنم من واست آهنگ می زنم من
اگه ساقیم تو بشی عمر باقیم تو بشی با موهات چنگ می زنم من واست آهنگ می زنم من

چهار فصل
خدا اون روزی که داشت روی فصلها اسم می ذاشت
یاد چشماتو نداشت اگه داشت که غم نداشت
بجای چهار تا فصل اسم چشمات رو می ذاشت
اگه فصلهای خدا یک به یک جدا جدا
چشم تو فقط داره راز چهار فصل رو یه جا
چشم تو وقتی می باره آبی بهار رو داره
وقتی با غم هم نشینه پائیز رو یادم میاره
وقتی سرخ از شرم عشقه ظهرتابستونیه اون
وقتی خالی میشه از عشق میشه عصرهای زمستون

خاکستر
آتیش خاکستر داره هر اول آخر داره
تولد هر ظلمت نوری پشت سر داره
شکوفه های امید نزار آسون بمیرن
تو شوره زارم شده بزار تا جون بگیرن

خداحافظ


دخترا پسرا
آی جوونا آی جوونا آی دخترا آی پسرا پاشین که وقت سفره عشق کلام آخره
هر کی که عاشق نباشه گل همیشه پرپره
وقت رو به کشتنش ندین که آرزو پشت دره
روز نابودی عشق روز مرگ باوره

دم بگیرین


دنیا
ای خدا ای که چنینم کرده ای خسته زهستی
کو در باز امیدی که برویم تو نبستی
نه تحمل به اسارت نه امیدی به رهایی
ای خدا شکر ولیکن آخر نشد این رسم خدایی

دورت بگردم
همخونه عشقم همسایه دردم دنبالت می گردم تا دورت بگردم
تا کی می شه تنها دنیا رو بگردم چون کتاب عشقو با تو دوره کردم
دنبالت می گردم تا دورت بگردم چون کتاب عشقو با تو دوره کردم
من قصه عشقو از یاد تو دارم در بغض شکسته فریاد تو دارم
دنبالت می گردم تا دورت بگردم چون کتاب عشقو با تو دوره کردم

رطب
گریه بی سبب نیست کار یه شب دو شب نیست
اگه شیرینه کامم از طمع رطب نیست
در خویش نظر کردم دل خواب رو خبر کردم
از صافی گذر کردم سوی عشق سفر کردم

زینو
زینو ما چه کردم تو با ما چنینی
بازم که گولت زدند با یک چرب زبونی
زینو زینو زینو زینو ما بیقرارم زینو
زینو زینو زینو زینو چشم انتظارم زینو

زمستون
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پای برهنه زیر بارون
نمی دونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستند بی بهانه
واسه هم قصه گفتند عاشقانه

زمین


زندونی
زندونی قفس افتاده از نفس
بیهوده مردن رو کی می کنه هوس
زندگی واسه اون علامت سواله
ای خالق زمین به داد اون برس
از شدت جنون فواره های خون
جاری به هر طرف از بخت واژگون

ساربون


سربراور
لحظه ای دم بزن ایران غمو از جا بکن ایران
پر خورشیدتو وا کن شبو در هم شکن ایران
اگه هستم با تو هستم غیر تو عهدی نبستم
بوسه بر خاک تنت باد نمیاد کاری ز دستم

سوگند
ای بسته به تو همه وجودم من لایق عشق تو نبودم
عشقی که نهافل در دلم بود در راه محبت تو کم بود
من از تو ز نو به خود رسیدم با عشق تو من خدا رو دیدم

شرقی


شطرنج

من یه مهره سیاه
تو یه مهره سفید
با همه سرگردونی
باز به هم میدیم امید
من تو خونه ی سفید
تو تو خونه ی سیاه
جابجا میشیم و باز
دل خوشیمون یه نگاه

شکست
ای عزیز رفته از دست
ای سفر کرده ی دلتنگ
ای بت شیشه ای من
ای اسیر معبد سنگ
توی معبد دل من
اومدی ساده نشستی
از من و سختی قلبم
عاقبت تو هم شکستی

شکوه
در امتداد حادثه خسته به بن بست رسیدم
بزار جونم برات بگه که چی دیدم چی ندیدم
این قصه و ترانه نیست
کابوس کودکانه نیست
رنگ و ریای آدمها حقیقته افسانه نیست

شما
یه عمره هر چی عاشقه در به در کار شماست
هنوز خدای عاشقا همیشه سردار شماست
شما کدوم ستاره اید که شب هوادار شماست
هر جا شما سر برسید هر کی که هست یار شماست

عزیزم


عشق
پریشون کن موهاتو تا دل من میون موج موهات در به در شه
تو تا چشماتو بنداز توی چشمام تا این بیچاره دل بیچاره تر شه
می خوام از ماجراهای من و تو تموم عالم و دنیا خبر شه
قدمهاتو کمی آهسته تر کن بزار اون قد و بالا رو ببینم
نگاهم کن نگاهم کن عزیزم بزار تا عمق دریا رو ببینم

عشق من
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم

غربت
نمی دونی نمی دونی چه دردی داره غربت
هوایی که نفسهامون بهش نداره عادت
نمی دونی چقدر سخته دل از وطن بریدن
حرفهای سرد و بیگانه از آشنا شنیدن
من و ایران یه خاکیم و یه آبیم
جدا از هم دیگه هرگز نباشیم

غم
من آوازم غم انگیزه دلم از غصه لبریزه
بهار سبز من رفته و حالا فصل پاییزه
دلم از زندگی سرده وجود من پر از درده
که از اعماق قلبم اشک و آه و ناله می ریزه

قسم
چو من درمانده عشق تو کس نیست
بیا جانا که عشق من هوس نیست
سوگند به دلهای شکسته سوگند به خون جگرم
سوگند بر اشک یتیمان سوگند به شیر مادرم

قفس
اگه از پرنده پرواز رو بگیرند چی می مونه
اگه از نغمه ساز آواز رو بگیرند چی می مونه
این صدای خسته من خبر از یه دنیا درده
روز مرگ صاحبش رو دل من بهونه کرده

قهر و ناز
دیگه قهر نکن دیگه ناز نکن
دیگه نگو به من هزار خاطر خواه داری
واسه بردن دل هزار و یک راه داری
یادته گفتی که بی تو دیگه از زندگی سیرم
اگه دور ازتو بمونم توی تنهایی می میرم

کارون
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال دردم و دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی درآرزویم زندگانیست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم

گذشته های دور
من تنگ دلم یا که جهان تنگ شده
تیر بصرم یا افقین رنگ شده
گوش من بی حوصله بد می شنود
یا ساز طبیعت خش ناهنگ شده

گریه نکن
قسمت میدم پشت سرمن
من مسافر گریه نکن
بیشتر از جونم من دوستت دارم
این دم آخر گریه نکن

گل
یک گل نه صد گل نه هر چی گل دیدم رنگ تو داره
اینجا نه اونجا نه هر جا ساز آهنگت رو داره
شب چشمات رو یاد من میاره
من عاشقتم حاشا نداره

گلبرگ
به گلبرگ هر باغ دیدم تو بودی
در آواز مرغان شنیدم تو بودی
به هر سو که رفتم نشان از تو دیدم
شگفتا به هر جا رسیدم تو بودی
کتابی که خوندم به نام تو خوندم
به هر سطر سطرش چو دیدم تو بودی

لیلی و مجنون
ای که برام قشنگه با تو بودن
ترانه و شعر وغزل سرودن
تو مستی چشمای زیبای تو
پر می کشه دل به تمنای تو
قرمزی غنچه لبهای تو
سیاهی کمند موهای تو
هر چی گل لالست کم رو کرده

مسافر
مسافری خسته منم که پای رفتنم نیست
شکسته در گلو صدام توان گفتنم نیست
من آخرین ستاره رو نشونه کرده بودم
ترانه سپیده رو شب سیاه سرودم

معشوقه
یه معشوقه میخواستم واسه ی خونه ی قلبم
که دنیام رو بسازه توی ویرونه ی قلبم
یه معشوقه میخواستم که از یاس تو باغچه
واسم آئینه بسازه بزاره روی طاقچه
یه معشوقه میخواستم
یه معشوقه میخواستم

من و دل
من و دل خسته شدیم بس کی که سوختیم دوتامون
نفس آخره و در نمیاد باز صدامون
خسته کردیم خودمون رو ما به دنبال سراب
پر تاول شده از بیهوده رفتن پاهامون

مهربون باش


نازگل


نفس
با گریه به تو گفتم بشنو تو صدای من
از زمزمه سازم از حال و هوای من
در آن شب بی فردا افتادی به پای من
تا دیدی حقیقت را در حال و هوای من

نگو دیره
با تو آشنا نبودم اگه بودم نبودم تنها از تو می نوشتم فقط از تو می سرودم
اگه فرصتی می دادی که فقط نگات می کردم همه ترانه هامو پیشکش چشات می کردم
نگو دیره نگو دیره که دلم پیش تو گیره
توی تقدیر نگاهت این یه عشق ناگزیره
تو بمون برام همیشه مثل تو پیدا نمیشه
حالا که به من رسیدی نگو فردامون چی میشه

ونوس


هرگز
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم
اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را به غم بگریانم
منم که در دل ز نامرادی افسانه ها دارم
منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم
بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم
دنیا غروب آرزوهاست که رنج جستجو را پایان تویی

هم زبون
کارت به اونجا رسیده که واسه من ناز می کنی
انگار نه انگار که منو با غصه دمساز می کنی
اینجوری کار من و تو به جای باریک می کشه
زمونه روی چشمامون پرده تاریک می کشه


هم نفس
ای هم نفس من سر بزار رو دوشم
چشمه سار خشکم باز می خوام بجوشم
جون دادی به روزهام تو به یک اشاره
اومدم به دنیا با عشقت دوباره

هوای یار
تا به کی اشک و زاری اسیر غصه خوردن
تنگ غروب غما رو با خود به خونه بردن
قصه یک سراب رو تا کی تا کی شنیدن
به گریه خو گرفتن به غصه دل سپردن

یا رب
یا رب چه تلخه طعم جدائی
فصل بهاره پس کی میایی
روز و شب من هر دوش یه رنگه
پوسیده دل از بی آشنایی
بهار ایران خیلی قشنگه
فرزند خوبم پس کی میایي
متن آهنگها ۱
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٦  

پس چرا من نرقصم


 

خسته دل ناامید به عشق صبح روشن
مرغک بی بال و پر به عشق باغ و گلشن
زنده دل مو سفید به شوق زنده بودن
کودک نو رسیده به ذوق پر گشودن
به ساز این زندگی همه دارند می رقصند
پس چرا من نرقصم
اونی که خیلی داره اونی که هیچ نداره
اون که رو فرش سنگی شب رو به صبح میاره
اون کسی که یه عمره نشسته غصه خورده
اون که به شوق فردا به شادی رو آورده
به ساز این زندگی همه دارند می رقصند
پس چرا من نرقصم
اونی که صدها کتاب رفته نشسته خونده
واسه بیشتر دونستن وجودش رو سوزونده
اون که آرزوهاش حباب روی آبه
کسی که هر گناهی به چشم اون ثوابه
به ساز این زندگی همه دارند می رقصند
پس چرا من نرقصم




عشق من




تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من





شکست

ای عزیز رفته از دست
ای سفر کرده ی دلتنگ
ای بت شیشه ای من
ای اسیر معبد سنگ
توی معبد دل من
اومدی ساده نشستی
از من و سختی قلبم
عاقبت تو هم شکستی
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم
کاش از اول میدونستم
درد تو درد منم بود
لحظه ای که میشکستی
لحظه شکستنم بود
روبرو آیینه نبودی
کمک من شده بودی
نه یک معشوق نه یک همزاد
روح این تن شده بودی
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم
ندونستم ندوستم
واسه من مثل هوایی
تو شکستنی تر از خواب
خواب ناز بچه هایی
ندونستم رفتن تو
رفتن روح من از تن
معنی نبودن تو
لحظه لحظه مردن من
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم
اگه ما هر دو شکستیم
از شکست هم شکستیم